بله
اینجا
صدای دانشگاه آزاد واحد شهر ری .. ( شما بخونین صفاییه )
خوابم میاد
سرم درد میکنه ..
اما
امااااااااااااااا
شنگولم تا دلتون بخواد ..
نه
تا
هرچه
دل
تنهاییت بخواهد ...
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/30ساعت 13:56 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
۱۷ سالم که شد...
به نقطه عطف منحنی شناخت خدا رسیدم.
منحنی قبل ازآن سینوسی بود، اما درگیر هارمونیک! اغتشاش زیاد داشت. و همینطور اکستریمم.
فیلتر گذاری را بلد نبودم. درسش را که ارائه نداده بود مدیر گروه محترممان.
پس به ناچار مشتق دومش را برای یافتن نقطه عطف گرفتم!
یک نمودار نسبتا صعودی با همان اغتشاشات قبلی حاصل شد.
+ نوشته شده درشنبه 1385/07/29ساعت 6:22 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تمامم كن حوازاده ي گندم گون اين از شرم ازل است اين آواز ناتمام نگران ورق خوردن كتاب ئ تقدير من بي مبادا مباش از پشت آبروي باد ديگر هيچ واژه اي نخواهد وزيد من پيامبر پرسه گرد مخفي ترين گريه هاي يتيمانم سالهاست كه من نوشتن بي اشتباه باران را به تشنه ترين بوته هاي بازمانده ياد داده ام همين خار و خاشاك خسته ي امروز فردا براي خودشان سوسن و نسترن مي شوند.. پيراهنت به دكمه ي آخر رسيده است
+ نوشته شده درجمعه 1385/07/28ساعت 12:15 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ببخشید ما میتونیم دو تایی بپریم بغلت ؟
+ نوشته شده درجمعه 1385/07/28ساعت 11:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
بعدشم اینکه
دلم
برات
یه ذره شده
+ نوشته شده درجمعه 1385/07/28ساعت 3:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
من
خوابم نمیبره
۳ نصف شب
+ نوشته شده درجمعه 1385/07/28ساعت 3:30 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
از قضای روزگار خودمم .. نه ؟
. ببین دارم انتخاب رشته میکنم کجام ..
هی ..
جای بابا خالی ...
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/07/27ساعت 14:56 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
از این صوبتا داشتیم ؟
.
یادم نمیاد حالم بد شده باشه
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/07/27ساعت 14:54 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
من ..... چی ؟
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/07/27ساعت 14:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
انگار می شود اینجا فی البداهه نوشت و بزرگ شد!
اجازه هست؟
کسی که اینجا نیست، خودم و خودت و یکی دو تا چشم محرم.
پس بزار بپرسم.
یک مرد با تمام غرور و شخصیت مردانه اش که میان اطرافیان کلی می ارزد...
اگر خودش و تمام غرور مردانه اش را هر روز آب کند و آنرا بر سر راه معشوقه اش بریزد، گناهی مرتکب شده؟
مگر یک مرد دل ندارد؟ نمی تواند عاشق شود؟
چرا یک مرد نباید هر روز ناز معشوقه اش را بخرد و او را التماس کند؟
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/07/26ساعت 15:32 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ببین که چقدر زود قد می کشم.
۷بار خودت را برایم نوشتی و من ۸ شدم.
کلی مانده تا به تو برسم.
برایت دعا می کنم تا بزرگتر از خودت شوی.
بزرگ و دست نیافتنی.
و برایم دعا کن تا همیشه برای به تو رسیدن جان بکنم و با شوق نگاهت کنم.
با شوق نگاهت کنم و جان بگیرم.
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/07/26ساعت 15:15 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
از سکوت چشمانم سرسام نگرفتی ؟
..
صدای بوسه این ابرا
نه این دو تا ابر
به هیچکی نمیرسه
من
مطمئنم ...
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/07/26ساعت 14:44 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ببر منو با خود به تو ... ... یه ذره هیچی نگم بهتر نیست ؟ نه خب بذار بگم خوشحالم .. بعد این همه وقت ( گمونم یک ماه ) شنیدن صدات غنیمت بود .. !!!
اي بهترين آخر
موندنِ من مرگه
اي آخرين ياور
...
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/07/26ساعت 10:3 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
نمیدونم چرا هی دلم میخواد گل یخ یغمایی رو بزارم
هی گریه کنم
شدم مثه معتادا
..
نیستیا
نگرانم ..!
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/07/26ساعت 9:42 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
به زبونی به بی زبونی
ستایشت کردم
خدای همچنان و همیشه ام .. !
..
به زبان بی زبانی تا صبح نشستم
باریدم
...
به زبان بی زبانی ...
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/25ساعت 17:41 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
بد غروبی بود
بد ..
..
من اما
بی جا کنم فکرای بد بد به ذهنم راه بدم
خودشون میان
...
..
دلم بارون نمیخواد
خیسم
...
تنها ... !!!
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/25ساعت 17:39 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
من از مصاحبت آفتاب می آیم
کجاست سایه ؟
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/25ساعت 17:31 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
چشمهایم را می بندم در دلم هفت بار نیت می کنم و هفت بار نگاه می کنم ‚ آخرین نگاه را که کنم باید بروم من ‚ که از محاسبات پیچیده ریاضی ‚ سخت تر ندیده ام اما باید بروم ‚ چیزی ندارم ‚ هیچ چیز جز هفت نیت که در دل کرده ام چشمهایم را می بندم می خواهم به اندازه ی تمام دلتنگ نشدن هایم بی تاب شوم می خواهم به وسعت تمام باران هایی که آمد و خیس نشدم گریه کنم می خواهم به یاد بیاورم راهی را که با دیدن ستاره ها به یاد نیاوردم می خواهم به خانه بروم چشمهایم را می بندم و هر لحظه هزار بار در دلم هفت نیت می کنم این باردیگر فرق می کند این بار به جمعه که رسیدم باید دستم به ستاره ام برسد ستاره ام بیاید در قلبم بنشیند پاهایم تمام عمر به دنبال آنچه آرزویش در دلم نبود دویده دیگر خسته شده ‚ دیگر آنها تنها راه خانه را می خواهند راه خانه دور است ... و من هفت دانه ی تسبیح دارم که او برایم انداخته و هفت نیت که در دلم کرده ام خانه خوب است ‚ خوب ... به خانه اگر برسم من هم خوب می شوم ...
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/24ساعت 13:3 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
سالهاست حسرت نوشتن مناجاتی که می خواهد، بروی دلش مانده.
سالهاست آن نمی شود که باید. می نویسد و خط می زند.
مناجات نوشتن بسیار سخت است و نه کار هر کس.
نمی تواند خودش را مخاطب خدایش قرار دهد و آن چنان که باید ستایشش کند.
بی رمقیش از این بابت است.
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/24ساعت 2:30 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تو صد باش و همین یک ناقابل من.
به +ای که مرا به تو گره زده دل خوش ام.
ستاره، سبزی حال و هوای امشب را به فال نیک بگیر و سحر را به نظاره بنشین.
من هم می سوزم. از همان نوع سوزشی که تو در سینه ات حس می کنی.
به گمانم مرهمش خاموشی ست.
سوختن و ساختن.
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 4:6 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ا م ش ب
ب ی ش ت ر
ا ز
ه م ی ش ه
م ی س و ز م
ا ز
ع ش ق
ا م ا
خ م و ش م
.
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 1:6 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
امشب
بیشتر از همیشه
دوخطمون
بی فاصله ند ....
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 1:5 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ای
که
به
شبهام
صبح
سپیدی
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 1:4 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
چقدر
امشب
همه چی
سبز ...
.
خدا
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 1:3 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
میشه بدون خیلی چیزا زنده بود ...
به قول یه نفر .. زنده مانی کرد
اما
نه
زندگانی ...
..
میشه بدون خدا زنده مانی هم کرد ؟
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 1:2 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
مطلب جدید ... !
وقتی هر لحظه یه کلمه ای متولد میشه
کدوم خط میتونه رسام دلتنگی باشه ؟
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 1:1 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دارم به این کلمه ها نگاه می کنم که میخوان راوی غصه ها و قصه های من باشن
دارم به این سیاهی ها نگاه می کنم که تو سفیدیا پیدا شدن
دارم به نور اون خورشید پشت ابر نگاه می کنم ...
کاش امروز اینجا بودی ... جای تمام اون ۳ ماه امروز رو بودی
میخواستم ببینی ..
می بینی .. میدونم .
...
خیالت نمی کنم ..
هستی
می بینمت .
+ نوشته شده دریکشنبه 1385/07/23ساعت 1:0 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
برای باور بودن کسی باید باشه .. باید
برای لمس تن عشق .. کسی باید باشه ... باید ... که سر خسته گی هاتو بروی سینه بگیره برای دلواپسی هات ... واسه سادگیت بمیره
+ نوشته شده درشنبه 1385/07/22ساعت 18:24 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
میون باور و تردید
میون عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت
با تو هر لحظه یه رویا
+ نوشته شده درجمعه 1385/07/21ساعت 15:11 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تا سالگرد عاشقیمون چند روز یا چند ساعت مونده ؟
پارسال همین روزا از خدا خواستم، اگه تو همون عشقی هستی که این همه واسه داشتنش بی تابی کردم... تو رو به من بده . امسال همین روزا از خدا میخوام تو رو که به من داده، ازم نگیره! هر جور که اون بخواد. هر طور که تو بخوای. دیگه از گفتن دوستت دارم ها پروا نمی کنم. بی پروا و رها. برای زندگی کردن، برای عاشق بودن، برای عاشق ماندن.
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/07/20ساعت 1:31 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
هم ستاره ام ...
...
آسمون دلمون یه ساله شد ...
داره میشه
...
بیا با هم هوا رو ورق بزنیم
.
می خوام ببینمت ...
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/07/19ساعت 20:2 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
جای فن سی پی یو باید فن مغز خودم رو بدم تعمیرات
مستهلک شده
پر خاک
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/18ساعت 20:39 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
امید تو چه دخلی به بودن یا نبودن پیر خرفتی چون من دارد؟
مگر نافمان را با هم بریده اند؟
که این را هم خودت بارها تکذیب کردی. قصه نرسیدن ها را که یادت هست؟
دل خسته ات باشد توشه راه درازی که در پیش داری.
بی من...
به راهی که میروی حتی لحظه ای شک نکن.
حتی لحظه ای.
آفتاب پشت ابر. پیرمرد من و تو . و همه دعاهای خیرم بدرقه راهت.
سفر به خیر.
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/18ساعت 2:6 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ت و
ن ب ا ش ی
.
چ ه
ا م ی د ی
ب ه
د ل
خ س ت ه
م ن
.
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/17ساعت 22:44 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دلم رو گرفته توی دستاش ...
بازیش گرفته. به یاد روزهای خلقتم.
شکل دادن ها رو ببین ...
قلب، سنگ، خودش، تو، من.
خدا رو می گم. انگار بازیش گرفته .
مثل یه گل قلبمو گرفته توی دستاش و داره بهش شکل میده.
دمیدن. باز دمیدن.
مثل دادن و پس گرفتن.
بازی قشنگیه...
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/17ساعت 5:46 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
مرو ای دوست
حکایت ها
باقی ست
.
و این تنهایی چـــــــــــــــــــقدر میچسبد در ابن نیمه شب سرد پاییزی
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/17ساعت 0:53 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تو نه خیره خیره به آسمان نگاه میکنی .. نه به من .. و نه من به تو .. . قاب عکسی هم در کار نیست .. این یک مستند حقیقی ست از هر آنچه که دل تنهاییت بخواهد .. از فراق از انتظار از عشق ... همان عشق سر به زیرمان .. همان کودکی که با ما و در ما رشد کرد بال و پر گرفت .. و بال و پر پروازمان شد .. . آری دوتایی ها را فراموش کن .. یکیست .. تو در من من در تو .. ما ماییم که با همیم علیرغم همه چیز .. من و تو دوباره و دوباره یکدیگر را می آفرینیم .. . اینست تمام راز حکایت ما .. . و من به اندازه همه تنهایی تو تو ماه ِ من .. بی تابم .. . و به اندازه تمام این بی تابی ها دوست می دارمت .. .
+ نوشته شده درجمعه 1385/07/14ساعت 1:1 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
خط های بی فاصله ات ۸۵ تا شد ...
هم سن و سال زندگیمان.
از این پس با هم خط می سازیم، و او برایمان فاصله.
فاصله، نیم فاصله، یا به قول خودش هر چی صله.
اندازه اش هم از من تا تو.
اگر هم نگذاشت.
هم آغوش می شویم!
خدا کند تنهایمان نگذارد، که برای هم آغوش شدن زود است.
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/07/13ساعت 23:5 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دل من
هی دل ساده من
.
هوم
امشب خوشالم
هستی
میبینمت ..
نه ؟
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/07/13ساعت 2:14 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
یخورده وایستا اونورتر...
یخورده دیگه.
آها، خوبه.
خوب حالا منم هستم. دستمم که بهت رسیده.
اونم هست، دستش هم که بهمون رسیده.
دیگه بی تابی نداره.
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/07/12ساعت 7:26 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تو وایسا اونجا ... اون ورتر ... همینقدی که دستامون به هم برسه ...
منم اینجام ... این ورتر ... همیقدی که دستم به ت برسه ...
ا ِ خدام که هست ... !
همینقدی که دستامون به ش برسه ....
نه
بیشتر ...
من که گفتم
آغوش میخوام بی دغدغه ...
...
حالا بشمار ببینم بلدی ... ؟
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/11ساعت 15:40 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
اگه دستش رو از رو چشماش بر می داشت
اگه
اگه ...........
...
شاید حالا عاشق نشده بود
.
شاید
شاید
.
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/11ساعت 5:32 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
سو سو
چشم میخواد
دل میخواد
.
.
.
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/10ساعت 10:53 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دم افطار که پرنده تو خیابون پر نمیزنه
دل من
پر پر میزنه
.
حالیته ؟
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/10ساعت 1:10 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
هیچی
همه چی
...
خفه خون
واسه فردا
+ نوشته شده درجمعه 1385/07/07ساعت 22:38 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
میشه
کسی از من نپرسه حالت چطوره
.
آخه نمیخوام دورغ بگم
بد از اون ور
هر راست نباید گفت ..
همین
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/07/06ساعت 15:51 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
میترسم
مضطربم
با آنکه میترسم
و مصطربم
باز با تو تا آخر دنیا هستم ....
باز با تو
با تو
تو
.
.
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/04ساعت 21:17 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دلم برات تنگ میشه ها ..
میدونی که .
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/04ساعت 21:5 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
رفتی مسافرم
خدا به همراهت ..
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/07/04ساعت 17:14 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ح ق ی ق ت
.
اونقدرا هم که میگن
ت ل خ
نیست !!!
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/07/03ساعت 10:31 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |