تبليغاتX
دو خط بی فاصله

دو خط بی فاصله

فاصله اي اگر نبود، من و تو ما ميشديم...

اول ... خودتی که داری میچرخی .. با دستای باز ، ولی بعد ، کم کم ؛ یه اراده ِ بالاتر میچرخوندت .خودت انتخاب کردی !!!! ... و حالا اونقدر سریع میچرخی که اگه نوک بال یه پرنده بخوره به سر انگشتت ، داغون میشی . داغـــــــــــــــون . ... . آخ ... چقدر این سردرد میچسبه .

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/30ساعت 19:19 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


امروز من مردم

.

غروب که شد ... خورشید رو که دیدم ... زنده شدم .

.

اما حسی دارم شبیه تموم شدن !

.

عاشق شدن .!

.

مردم .

دیدم که من رو برد

و برگردوند

.

خدایا

من رو ببخش

 

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/30ساعت 17:59 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


منم دلم میخواد صدات کنم مهسای عزیزم

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/30ساعت 8:23 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


دلم

از این همه بی خاصیتیه آدمای درو و برت میگیره ...

.

مهســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای خوب من

 

+ نوشته شده دردوشنبه 1385/08/29ساعت 10:42 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


و عشق و تنها عشق ..

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن ...!!!!

+ نوشته شده دریکشنبه 1385/08/28ساعت 16:54 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


انتظار عجیبی ست

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/27ساعت 15:14 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خاطره که می نویسم

انگار

تو را

و خودم را

در ذهن خود همان خاطره ها

ثبت میکنم

.

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/27ساعت 15:13 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


از بالا و پایین شدن قلبم .. خرسندم ، خیلی بیشترازبه باد دادن موهایم پشت پنجره .. خیلی بیشتر از غروب ِ خنده وار ِ روزها . خنده ! می دانی که چه میگویم ، می دانم .  . نه ، اصلن این روزها به جای میدانم میدانی دلم میخواهد بگویم میدانم یقین داری ... ! .. عشق بازی ست دیگر .. این ها هم به تبعش نفوذ می کنند در ج ا ن ت ... ر و ح ت... و بعد دلم میخواهد راه بیفتم دور این خیابان ها .. همان جایی که همه ایستاده اند پشت چراغ های قرمزش .. یا شاید هم پشت ِ هم ... چند تایی از این ستاره ها که به سویم می آیند هر شب در خواب بدهم به شان .. تا خوب هوایی شوند و بیایند بیرون از دخمه های تنگ و تار تنهایی هاشان که .. که ..... که دلسوزند .یادمان میرود ؟ رنگ ها را قاطی میکنیم شاید .. شاید هم توهم همه وجودمان را پر میکند .

خیال کن ستاره ها را که می شوند خط .. خط هایی که میرسند به چشمانت و تو .. گاهی از ذوق .. می بندی چشمت را !!!! میترسی شاید ... شاید هم جنبه اش را نداری ... ! .. شاید هم .... هیچ دیگر . نقل شب تا سپیده که نیست . برای من ثانیه ایست . کوتاهتر شاید . که پر میگیرم ... پَر میزنم .. از این جا تا هر کجا که  .. تار و پودی باشد که بخواندم . می خوانیم ! ...

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/26ساعت 21:3 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


هرچند این عددها .. حقیرند

 اما خب

قبول دارم و دوستشان دارم ..

که یادم می اندازند

و یادمان

که کجاییم ..

 

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/26ساعت 19:2 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


آنقدر خوشحالم که به دیوانگیم ایمان بیاورم

 

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/26ساعت 19:0 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خیلی اتفاقی ... همه چیز را آفتابی میبینم

خدا کند چشمم را نزد ...

بی جنبه نشون

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/26ساعت 18:58 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


ببین که چقدر زود گذشت، شمارش عددهایی که به نام من و تو ثبت می شوند.

تو هر روز عشق پاک ات را به رخم می کشی و من خودخواهی بیرحمانه ام را.

آخرش هم همه القاب خوب، نصیب من!

دلم گرفته از این همه بی عدالتی.

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/25ساعت 5:49 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


بالای پنجره فولاد، از ورودی صحن انقلاب، این جمله رو نوشته...

فخلع نعلیک. انک بالواد المقدس طوی!

وقتی چشمهات رو می بندی و با وجودت می خونیش.

به موسی بودنت شک می کنی.

پاهات سست میشه.

اما یه صدایی بهت میگه: نترس!

کفشهات رو در میاری و به طورمیری تا با خدای خودت مناجات کنی.

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/25ساعت 5:45 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خوبم ..

و

فهمیدم چی کم است که دلم میخواهد خوب بودنم را انکار کنم .!

.

نشاط ..

آن همه نشاط فزون از حد روح و جسم را ندارم

یا دارم

گمش کرده ام

فرقی هم نمیکند

چون بیماری رو به بهبودی ست

...

نشاط .. !

همان که ...

 

+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/08/24ساعت 11:46 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


حقیقت بیشتر از این چیزی ست که ما می بینیم .

خیلی بیشتر

خیلی ...

 

+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/08/24ساعت 11:44 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


دیوانه ی این دیوانگی هاتم ...

..

دیوانه ی این دو خط بی فاصله ...

...

 

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/23ساعت 16:17 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


مهسای خوبم ...

خاطرت

خاطره ای می ماند

در

خاطرم

 

+ نوشته شده دردوشنبه 1385/08/22ساعت 19:7 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


ماه

بالای سر تنهاییست

 

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/20ساعت 15:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


دیشب.

موسی شدم و شبان.

موی خدایم را شانه کردم.

او هم مرا به طور خواند.

ترسیدم.

و موسی را به شبان فروختم!

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/19ساعت 0:14 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


اگه عقل توی کلت باشه کاری نمیکنی که بعدا پشیمونت کنه

 .. مثلا .. مثلا اینکه عشق چیه ؟ ...

عشقم شد نون آب . بزار در کوزه ... صداتم در نیاد ...

بچه جون آدم خوبه یه ذره عقل توی کلش باشه .. !!!!! مفهومه یا صدامو ببرم بالاتر ... ؟

...

نه خب ..

مفهوم نیست ..

چون زجه زدن روح قابل لمس نیست

قابل لینک کردن هم نیست

اگه بود

می فهمیدید که مفهوم نیست

لااقل واسه من یکی مفهوم نیست .

.

من به این عدم فهم افتخار میکنم

و

تنها عاملی که من رو ثابت قدم نگه میداره .. همین نفهمیه .

.

حالا مفهومه ؟

یا برم گم بشم تا ریختم رو هم نبینید

صدام که مدتهاست در نمیاد .

 

.

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/18ساعت 10:12 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


آغازمان سلام

و

پایانمان نیز

 

 

+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/08/17ساعت 16:58 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


گاهی از زمین

گاهیم از آسمون ..

باید پرسید ...

بی جواب نمیمونی  ...

مطمئن باش رفیق .

اون خدا

خدای همه ست

فقط

فقططططططططططططططط

با تفاوت در پرستیدن ......

+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/08/17ساعت 16:53 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


معذرت میخوام .

این ...

کاریه که .........

.

خوب ...؟

متوجه شدی دیگه ؟

بله ؟

نیمد صدات ...!!~~~!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/08/17ساعت 16:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خدارا

با تو

با عشق

می ستایم .

 

+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/08/17ساعت 12:41 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


تو

خدایی

تو نا خدایی ...

.

دیروز را با تمام نشانه هایش ... پرستیدم .

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/16ساعت 8:8 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

هنوز هم وقت نماز.

پاهایش سست می شود.

دستهایش می لرزد.

و با اشک معشوقه اش را می ستاید.

هنوز هم عاشق است.

عاشق تر از قبل!

 

+ نوشته شده دریکشنبه 1385/08/14ساعت 20:57 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


دلم میخواد ریز به ریز این سکوت رو یه جایی نگه میداشتم واسه روز مبادا .. واسه اون روزایی که هیچکی نیست حالیم کنه باید زیپ دهان را کشید و لال شد .. باید برای اون چیزی که هست .. میدونی هست .. یا شایدم بالاتر ایمان داری هست صبر کنی ... مغزم فعال شده در حد انفجلر .. خوبه و خوشحالم کخ با اومدنت از رکودی که ۱ ماه گریبانم رو گرفته بود و خودت تا حدودی مقصر بودی نجاتم دادی .... خوبه و خوشحالم برلا اون آرزویی که حالا جرات پیدا کردم ترمیمش کنم ... شکسته هاشو جمع کنم تا نبینم .. تا نشکنم ... تا ..............

 راستی راستی دلم میخواد لالایی بخونم .. وقتی مثه بچه های خوب ! شبا زود میرم توی رختخواب اما تا نیمه های شب هدفون برام از چیزایی میگه که آرومم میکنه ... دوست دارم صدات مدام تو گوشم باشه .. دوست دارم اصلا همه جا تو باشی . همه جا ببینمت ... 

 میخونمت .. میبینمت .. میخواهمت.

همه چیز به هیئت او در آمده ست

همه چیز

حتی خودم

!

!

!

۱۴/۸/۸۵

۲ ظهر

دانشگاه

+ نوشته شده دریکشنبه 1385/08/14ساعت 13:25 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


همین جوری داری راه میری

...

یا داری پرواز میکنی ؟

...

خوابت رو دیدم ...

دستات رو محکم گرفته بودم ...

نگام میکردی ...

نگاهت گرم تر از دستات ...

...

 

+ نوشته شده دریکشنبه 1385/08/14ساعت 13:10 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


باید استاد و فرو آمد

بر آستان دری که کوبه ندارد .....

 

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/13ساعت 19:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خواب تو ...

خیال من ...

رهای ناگزیر که می رویم ...

..

ما با هم میرویم .

 

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/13ساعت 19:35 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


به بی خیالی هایم امید دارم ...

هراسی نیست ...

پنجره را میبینم .

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/13ساعت 9:24 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


همراهی دو همراز.

رازداری دو همراه.

و دلمردگی همسفران.

شادی و غم را بهمراه دارد.

 

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/12ساعت 15:47 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


نه نمازی

نه نماز خانه ای

خدارا

با چشمهایم می ستایم

با دستانم

با دلم .

 

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/11ساعت 10:10 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


سانسور کردن و حذف و توبیخ و تحقیر .. خودم .. روحم .. دلم .. وجودم و ... اینا همش برای رضایت شماست که گویا رضایت خداست ... !!! ... مامان ... اگه یه روزی حجاب از سر دلهامون بیفته .. غیر این بدخلقی ها که همیشه بهانتون بوده از من .. چی دارین بگین برای این همه شکستن .. کی به کی حق داده راه بزرگ شدن دیگری رو به بهانه بزرگتری ببنده ؟ کی حق داده  ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدوم آیه این قران

این دینی که دست آویز شما شده ؟

به کی بگم ....؟

به کدوم صداقتم نخندیدین

به کدوم احساسم

به کدوم دردم

به کدوم شادیم ؟

..

من کیم مامان .. بابا ؟

من کیم ؟

زاده شده با درد ... با رنج ؟

.

این همه امید و آرزو رو با خودم میبرم

میبرم

و میدونم

یه روز

یه جایی

درو یا نزدیک

بهشون میرسم ...

.

فقط باید شکست

به خاط شما

باید شکست

تا پاداش گرفت !

 

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/11ساعت 10:5 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


نوشتنی که آرومت نکنه ...

خوندنی که آرومت نکنه

بودنی که آرومت نکنه

و

نبودنی که سخت

آرومت کنه .

.

مامان چقدر دلم میخواست میشد برای همیشه لال بشم

مامان کاش میدونستی که .....

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/11ساعت 9:59 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


گاه

زخمی که به پا داشته ام

زیر و به مای زمین را به من آموخته است

 

 

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/11ساعت 9:54 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خوشحالم که خوشحال شدی.

ولی نبودی امشب که ببینی چطور کاج ها به من می خندیدند.

و من...

هنوز هم شمارش معکوس می شود، تمام بزرگیم.

راستی ...

دوستت دارم را چطور باید بنویسم؟

 

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/09ساعت 18:58 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


امشب وقتی نامه ات را مرور کردم.

از حقارت آب شدم!

دیوانه تر و عاشق تر.

خودم را که گم کردم به تو رسیدم.

از تو که گذشتم کنار خیابان، پای کاج های بلند، به خدا رسیدم.

چقدر خدا امشب زیبا بود.

نبودی که ببینی چطور می خندید!

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/09ساعت 18:55 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


امروز و این لحظه های با هم بودن رو فراموش نمیکنم

 

 

 

 

+ نوشته شده دردوشنبه 1385/08/08ساعت 16:23 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خوشحالم

خیلییییییییییی

از این که اومدی و .. آروم شدم

دوستت دارم .

یه دنیا

+ نوشته شده دردوشنبه 1385/08/08ساعت 16:18 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


.. زیر بارون

خیس ...

 

+ نوشته شده دردوشنبه 1385/08/08ساعت 8:8 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

 

تولدت مبارک عزیزترینم

 

 

 

+ نوشته شده دریکشنبه 1385/08/07ساعت 8:38 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


چشمام رو به روت میبندم ...

تا که اشکامو نبینی

..

نبینی ...

..

.

.

.

.

 

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/06ساعت 13:39 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


فریاد ...

دلای آبی همیشه ...

میمونن بی یار و یاور

+ نوشته شده درشنبه 1385/08/06ساعت 13:37 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


...

۳ ماه

...

برای تو

...

بهترین ها ...

...

۳ ماه

برای من

مثل همیشه

انتظار ...

انتظار ...

اما ایندفه فرق داره ...

...

دلم روشنه .. به موفقیتت

برات دعا میکنم

برای سربلندیت

چه با من

چه ...

...

 

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/05ساعت 17:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 
عاشقی تعبیر خوابهای تو بود
یا تنهایی من؟
به خدایی که عاشقمان کرد قسم
لحظه ای از خاطرم بیرون نمی روی
 

+ نوشته شده درجمعه 1385/08/05ساعت 9:46 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خدایا ....

این پرچم سفید رو نمیبینی ؟

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/04ساعت 11:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


ت ن ه ا ی تنها...

خوب، باشه.

فقط به تونل که رسیدی

چراغ های دلت رو خاموش نکن.

نه دلی که برای من می تپه!

دلی که برای همه می تپه.

یکی کم و دیگری بیش.

شبیه دل یک پرنده!

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/04ساعت 1:23 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


ت ن ه ا ؟

اگر دلقکی بخواهد بهار امسال عمرش را در کنار تو باشد چه؟

شاید بهار دیگری در کار نباشد!

+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/08/04ساعت 1:15 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


دلم خیلی گرفته

یه چیزی کمه

..

خیلیم کمه

اونقدر که نفسم در نمیاد

.

اما

بازم خوبم

بهتر از همیشه !

+ نوشته شده درسه شنبه 1385/08/02ساعت 20:53 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |