دوست دارم ... چشمای مهربونت رو لینک کنم واسه کورایی که از تو ... یه تو میشناسن و بس .... یه تو و نگاهی که همیشه شب یلدایی ِ ...
اتفاق ؟ افتاده خب .. لااقلش اینه که هیچی مثه همشه نیست . نه مثه پارسال همین موقه ها ... نه حتی مثه همین موقه های نیومده ! ..... همه چی خوب ِ ........ منم خوبم .......... فقط ... ...
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/09/30ساعت 8:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
و من دچارم
دچار آنچه نام می نهمش خیرگی ...
تا ابد ...
بی هیاهو
با
تو

+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/29ساعت 11:16 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
همین
همین ساعت بی شماطه ی بی نام و نشان لبخند
همین
همین یک قلم
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/29ساعت 11:15 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
غم
توی دلم
اندازه عالم
غم عالم
توی دلم
هیچه
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/29ساعت 11:13 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
شدیم
شب و روز . تا میعادمان .
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/28ساعت 16:50 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
نه
خداییش خوب نگا کنی به این یه روز
همین امروز
چندین و چند روز نگذشت ؟
...
از سر صبحی که ...
که ......
تا حالا که من قرار گرفتم یه کنجی و دارم نگات میکنم .
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/28ساعت 16:48 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
نوار قلبم
خوش ریتم میزنه این روزا ....... یا شایدم شبا ...... !!!!!!!! یه کم ........ ک م یه کم ........ ز ی ا د . اما تو باور کن ... خب ؟
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/28ساعت 16:46 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
مثه دعای پدر بزرگ ی که خیلی وقته نیست ..
امروز
بوی خوشی اومد ...
مثه دعای پدربزرگی که نفسش خیر بود ....
امروز
سرم عجیب درد میکنه و من بی خیالم .
مثه دعای پدر بزرگ ...
خدا هست .
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/28ساعت 8:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
آره خب ... احساس گاهی مضحک و گاهی شیرینیه دلتنگی .....
پس آدما هم مضحکن هم شیرین آدما و دلتنگیاشون !
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/28ساعت 8:33 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
و تو انگار کن که هرگز نبودهای
و من هرگز به نبودن تو
بودن را
چنين حقير نينگاشتهام ...
با سرانگشت
لبهام را ببوس
بگذار بين پرستش و عشقبازی
آونگ شوم
در خاطرهی بشر
چون زنگ کليسا
در بلندای هستی
من به گريه التماس میکنم
يا گريه به من؟
و تو انگار کن از آغاز بودهای
مثل خدا
و مرا آفريدهای
مثل نگاهت
يا خندههات ...
عباس معروفی
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/09/27ساعت 9:16 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
واسه خودم نظر میدم که :
که چه طور میتونم شاکر نباشم .............
......
میتونم نباشم ؟
..............
میتونیم نباشیم ؟
...........................................
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/09/27ساعت 9:12 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
When the evening falls and the daylight is fading,
from within me calls - could it be I am sleeping?
For a moment I stray, then it holds me completely.
close to home - I cannot say.
close to home feeling so far away.
As I walk there before me a shadow
from another world, where no other can follow.
carry me to my own, to where I can cross over...
close to home - I cannot say.
close to home feeling so far away.
Forever searching; never right,
I am lost in oceans of night.
Forever hoping I can find memories.
those memories I left behind.
Even though I leave will I go on believing
that this time is real - am I lost in this feeling?
Like a child passing through, never knowing the reason.
I am home - I know the way.
I am home - feeling oh, so far away.
+ نوشته شده درجمعه 1385/09/24ساعت 11:40 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
از این روزا زیاد داریم نه ؟
....
خورشید واسه ماه غروب میکنه .............
ماه واسه اسمون طلوع .............................................
من تورو میبینیم
تو
من رو
.
چه روز خوبی
پر زا د ل ت ن گ یــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ نوشته شده درجمعه 1385/09/24ساعت 8:20 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
مهم این نیست که ما کجا خدا را میپرستیم بلکه مهم این است که چگونه او را پرستش میکنیم؟ آیا خدا را آنگونه که واقعا هست پرستش میکنیم؟
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/22ساعت 12:16 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
و
اینکه
باش
خب ؟
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/22ساعت 12:13 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
آهای خدا .........
خدا
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدااااااااااااااا
.
هیچی
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/22ساعت 12:2 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
وقتی میبینی
میشنوی
میخونی
اما
کاری
از
دستت
بر
نمیاد
ن م ی آ ی د
.
خدایا میدونم که میبینی
میشنوی ....
میخونی ...
بخون
ببین
بشنو
اویی را که نمیتواند بکوید ببیند بشنود .........
ببین دردهایش را
.
اندوهش را
تو ببین که بداند که میبینی
و تو میبینی
و لاغیر
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/22ساعت 11:55 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
چه خوبه ها .........
....
......
.
...............................
.........
........
هیچی
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/22ساعت 11:4 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
پایم می داند من دردهای بزرگتری دارم که بخواهم به دردش آخ بگویم؛
فقط می خواهد به من یادآوری کند که آدم فقط از پله های خانه خودش می تواند ندید بالا برود
نمیدونم کجا خوندم. اما مال من نیست
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/09/20ساعت 8:34 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تنها زاده شدم.
و تنها می میرم.
کاش باورم میشد...
که تنها باید زیست.
+ نوشته شده درجمعه 1385/09/17ساعت 22:54 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
یادمن باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/09/16ساعت 23:12 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دست
و
دوستی
یا
دست دوستی
.
من چم شده ؟
ه ااااااااااااااااااان ؟
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/09/16ساعت 16:37 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تو
میدونی
حقیقت چیه ؟
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/09/16ساعت 8:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
کاش
میشد
دلم رو
بذارم توی آستین لباسم
س ــــــــــــــــــــــــــــــ ر د م ـــــــــــــــــــــ ه
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/15ساعت 13:26 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تازگی ها
خوب تر
نگاهت میکنم
و
شکر بودنت را به جا
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/14ساعت 20:32 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
و من چقدر این شبهای بی ت ا ب ی را دوست می دارم
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/14ساعت 20:32 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
به بودنت
نه
به آرامش با تو بودن
م ح تــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ا جم
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/14ساعت 20:30 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
باید به پا ایستاد
زمان
ز م ـــــــــــــ ا ن
من و تو را در نبض خود می برد .
باید که جا نمانیم .
در
این
ف
ر
ص
ت
ها
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/14ساعت 14:35 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
م س ئ و ل ی ت
.
چه حرف سنگینی
چقدر امروز تکرار شد
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/14ساعت 14:33 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
کاش عاشق او شویم.
من و تو با هم.
کاش لایقمان بداند.
من و تو را با هم.
+ نوشته شده دردوشنبه 1385/09/13ساعت 7:3 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
رفتن از این سوی تنهایی
به آن سویش گریز نیست تنیدن تنهایی ست .
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/08ساعت 11:32 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
خدا انسان را آفرید.
و انسان نردبان را.
و از او بالا رفت.
به خدا که رسید...
عده ای به نماز ایستادند.
و عده ای همچنان بالا می روند!
شاعر:بهنام فر
+ نوشته شده درسه شنبه 1385/09/07ساعت 14:7 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
تصمیمش را گرفته
که
کوری را هرگز به خاطر آرامش ت ح م ل نکند .

+ نوشته شده درشنبه 1385/09/04ساعت 14:57 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ترجیحا بی خیال خیال
امشب رو بخوابم
فردام روز خداست
نه ؟
+ نوشته شده درجمعه 1385/09/03ساعت 22:20 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
خوش بحال تو که مهسای عزیزت رو داری.
و خوش بحال مهسای عزیزت که تو رو داره.
و خوش بحال من که به حال و روزتون غبطه می خورم!
+ نوشته شده درپنجشنبه 1385/09/02ساعت 6:41 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
در عاشقی گریز نیست ز سوز و ساز استاده ام چو شمع ،مترسان ز آتشم
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/01ساعت 10:42 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دوست دارم ... چشمای مهربونت رو لینک کنم واسه کورایی که از تو ... یه تو میشناسن و بس .... نه تو ! ........... دوست دارم باشی مهسا .......... باشی .
+ نوشته شده درچهارشنبه 1385/09/01ساعت 8:51 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |