خودم خودم رو نقض میکنم نه ؟
+ نوشته شده درشنبه 1387/09/30ساعت 0:28 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
چشمهام رو می بندم و هی میخونمش
آی استیل بیلیو
بیلیو
بیلیو
.
.
.
کی میرسی ؟
+ نوشته شده درشنبه 1387/09/30ساعت 0:27 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
لعنت به قطار
به سفر
به من
به من
به من
که وقتی دوری بی تابم
بی قرارم
و
تو
که نیستی
+ نوشته شده درشنبه 1387/09/30ساعت 0:26 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
حتی اگر بیایی و از مرگ ها بگویی هم دل من اینجا باز می شود با همین آهنگ محزون . دلم اینجاست . مثل همین الان که امدم و خواستم از پارسال روز عرفه بگویم که یادت هست ؟ چقدر چقدر چقدر لرزیدیم توی آن سرمای عجیب که خدا می داند تکرار نشد . که من سر گذاشتم روی شانه هایت و دعا خواندیم . که زبان روزه دویدیم . که خندیدیم . که ماندیم در شب و آرام آرام نفس کشیدیم در کنار هم
یادت هست ؟ بیا رنگ خاطراتمان شویم
+ نوشته شده دردوشنبه 1387/09/18ساعت 16:32 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
بیا در هم بتنیم. در هم بیامیزیم. در هم غلت بخوریم. . . شاید رنگی جدید درآمد. رنگی که نه تو را برنجاند نه مرا. بیا به گمانم باید رنگی ساخت. رنگی جدید.
+ نوشته شده درشنبه 1387/09/16ساعت 22:1 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
دلم برای دیدن عکس های دوران دانشجویی یه ذره شده. فقط عکس های با مجید. با یک مرده! با دوستی که رفت. سرطان گرفت ومرد. دلم می خواد ساعت ها با عکس هاش حرف بزنم. مجید برام جوک بگه و بخندیم. دلم عکس های با مجید رو می خواد. هر چه عکس که بوی مرگ بدهد.!
+ نوشته شده درشنبه 1387/09/16ساعت 21:56 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |