تبليغاتX
دو خط بی فاصله

دو خط بی فاصله

فاصله اي اگر نبود، من و تو ما ميشديم...

کوه

بهترین آرامش بود برام

 

+ نوشته شده درشنبه 1387/11/26ساعت 16:4 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


این بارون انگار ته دل آدم رو میشوره

...

کارواش دلی

+ نوشته شده درچهارشنبه 1387/11/23ساعت 13:29 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


کتاب " جنس ضعیف " از اوریانافالاچی رو هم تموم کردم

فیلم بنجامین باتن هم تموم میشه الانه

خوبم کلن

+ نوشته شده درچهارشنبه 1387/11/23ساعت 13:27 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


آره

اما نوستالژی که من ازش گفتم گرمم میکنه

مثه یه دونه اشک

+ نوشته شده درچهارشنبه 1387/11/23ساعت 13:25 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

تمام شد.

خدمت سربازی. دست های پینه بسته. خنده های بی امان. دویدن میان برف. شادی چند روز میان دوره.

 تمام شد.

کاش شروع نشود، قصه ای که پایان خوشی ندارد!

+ نوشته شده درسه شنبه 1387/11/22ساعت 18:25 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

زندگی بدون رنج ، مرگ است و

شادی ِ مدام ، جهل .

....

اسلام رهایی را در صیقل خوردن و خوب پروراندن رنج ...

 

/ دکتر شریعتی

+ نوشته شده دریکشنبه 1387/11/20ساعت 13:33 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


ما ، بی غمان مست دل از دست داده ایم

همراز عشق و همنفس جام باده ایم

........

سعیده دیشب خوابم رو دیده

اینم فالیه که برام گرفته

 

+ نوشته شده دریکشنبه 1387/11/20ساعت 13:27 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


میدانی

تو که اینهمه آسان مرا و بی تابی های مرا می بخشی می دانی که اشک های بی اختیار من در خیابان از چه بود / تو خوب تر می دانی نفس نفس زدن ها را / بغض های پی در پی را که ... اگر نگاه مهربان تو نبود نمی شکستند و رهایم نمی کردند / تو خوب تر می دانی خوب بودنت را برای من .

....

امروز روز دیگری بود . هیچ وقت تصویر صورتت و لبخندت در قاب دوربین از ذهنم نخواهد رفت . و صدایت که در شریان بودن می می پیچید . امروز روز تو بود و اشک های من

 

 

+ نوشته شده دریکشنبه 1387/11/20ساعت 13:25 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


آدم بعضي وقتها احتياج دارد ،

به رنگ هاي عجيب و غريب ،

به رنگ هاي ِ خالص ِ در هم ُ بي تفكيك ،

به خواب ِ پرده هاي پشت ِ پنجره ،

به چشمان ِ بسته  ،

و

قلب ِ گشوده ...

/

پ.ن: دیشب ساعت ۱۱ کتاب بر جاده های آبی سرخ به فلم زنده یاد نادر ابراهیمی رو هم تموم کردم . که رمان گونه تاریخی که واقعیت بود و آنقدر دلنشین که  بی وقفه به خوندنش ادامه می دادم

+ نوشته شده درشنبه 1387/11/19ساعت 10:42 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

بعضی مان یکمرتبه بیدار می شویم

بعضی آهسته

و بعضی هیچ وقت .. !

.

+ نوشته شده درشنبه 1387/11/19ساعت 10:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

از چیزی که نیست

ترس معنی داره ؟

 

+ نوشته شده درشنبه 1387/11/19ساعت 10:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

دیشب تا ۳ صبح بیدار موندم و نت به نت "چشمهایش" بزرگ علوی رو با جون و دل شنیدم و غرق شدم و لذت بردم .

+ نوشته شده درجمعه 1387/11/18ساعت 11:43 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


در آنجا ، بر فراز قلهء كوه
دو پايم خسته از رنج دويدن
به خود گفتم كه در اين اوج ديگر
صدايم را خدا خواهد شنيدن
-
بسوي ابرهاي تيره پرزد
نگاه روشن اميدوارم
ز دل فرياد كردم كاي خداوند
من او را دوست دارم ، دوست دارم
-
صدايم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبارآلوده و بيتاب كوبيد
در زرين قصر آسمان را
-
ملائك با هزاران دست كوچك
كلون سخت سنگين را كشيدند
زطوفان صداي بي شكيبم
بخود لرزيده، در ابري خزيدند
-
ستونها همچو ماران پيچ در پيچ
درختان در مه سبزي شناور
صدايم پيكرش را شستشو داد
ز خاك ره،درون حوض كوثر
-
خدا در خواب رؤيا بار خود بود
بزير پلكها پنهان نگاهش
صدايم رفت و با اندوه ناليد
ميان پرده هاي خوابگاهش
-
ولي آن پلكهاي نقره آلود
دريغا،تا سحر گه بسته بودند
سبك چون گوش ماهي هاي ساحل
به روي ديده اش بنشسته بودند
-
صدا صد بار نوميدانه برخاست
كه عاصي گردد و بر وي بتازد
صدا ميخواست تا با پنجه خشم
حرير خواب او را پاره سازد
-
صدا فرياد ميزد از سر درد
بهم كي ريزد اين خواب طلائي ؟
من اينجا تشنهء يك جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدائي
-
مگر چندان تواند اوج گيرد
صدائي دردمند و محنت آلود؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدايم از صدا ديگر تهي بود
-
ولي اينجا بسوي آسمانهاست
هنوز اين ديده اميدوارم
خدايا اين صدا را مي شناسي؟
من او را دوست دارم ، دوست دارم

 

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده درجمعه 1387/11/18ساعت 11:41 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


.

Par Zadeam . Bi anke bedani Par Zadeam .

+ نوشته شده درپنجشنبه 1387/11/17ساعت 22:26 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


 

قناری ای که نخواند. هوای پرواز کرده دل اش. قفس دل اش را که باز کنی... می پرد.

وقتی که پرید... هرگز نمی یابی اش.

+ نوشته شده درپنجشنبه 1387/11/17ساعت 21:1 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


باران ببار و تنگ حوصلگی مکن ،

آب اگر از سر نگذشته باشد ،

کشتی نوح نخواهد رسید

 

/ شمس لنگرودی

+ نوشته شده دردوشنبه 1387/11/14ساعت 20:21 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


وقت ملایم یادها

از یادمان نمی رود

.

.

.

 

+ نوشته شده دردوشنبه 1387/11/14ساعت 20:19 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


درین شهر مردمانی هستند ؛ همچنان که تورا می بوسند ، طناب ِ دار تو را می بافند ... مردمانی که صادقانه دروغ می گویند

+ نوشته شده درسه شنبه 1387/11/08ساعت 15:25 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


این همه سر و صدا چیه ؟

چه خبره ؟

 

+ نوشته شده درسه شنبه 1387/11/08ساعت 15:23 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


حکایت

چیزی جز همان که امروز دیدی نبود !

جز خنده ای که سر به آسمان گذاشته بود !

 

 

+ نوشته شده درچهارشنبه 1387/11/02ساعت 16:28 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |