انگار به همه جا سرایت کرده. واگیر دارد این انتخابات.
عشق ما هم دچار شده.
+ نوشته شده درسه شنبه 1388/02/29ساعت 19:48 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
ما فقط از کاندیدای مورد نظرمون حمایت میکنیم
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/02/28ساعت 11:19 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/02/28ساعت 10:56 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
http://yaarinews.ir/default.aspx/v/63/واکنش-مادر-شهید-شیرودی-به-«دروغ»-خبرگزاری-دولت؛-به-میرحسین-رای-خواهیم-داد
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/02/28ساعت 10:50 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/02/28ساعت 10:37 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
فقط عاشق بمون. تا همیشه. توی قلب ات عاشق بمون.
عزیزترین من.
+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/02/24ساعت 20:55 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
من عشق را دیدم ـ
احساس را دیدم
و خودم را در آئینه تو!
چه پوچ بودم و زشت!
و تو را درآئینه خود!
چه سلیس بودی و روان!
آه صد افسوس
که من با تو تر نشدم
کاش باران زده بود
تا نگاه خیس باران زده ات را
فرو می بردم در دل
و صعود می کردم در شور!
من طرحی از روی تو را
با خود برده بودم به خیالم!
که اگر شبی ماه نبود
من پای در تاریکی شب نگذارم.
من نمیرم .
من .....آه!
+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/02/24ساعت 20:48 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
چجوری بگم ازت ممنونم ؟
چجوری ؟
برای امروز و جشنی که مهمونش من بودم و میزبانش تو
+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/02/24ساعت 20:48 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
داشتم عکسای تولدمو می دیدم
+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/02/23ساعت 19:56 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
باتری لپ تاپ خالی میشه مدام
اینترنتم اذیت میکنه امروز وگرنه بیشتر می نوشتم
+ نوشته شده درسه شنبه 1388/02/22ساعت 8:24 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
یه سری هستند که کفر آدمو در میارن
آخه تو که تمام زندگیت خلاصه میشه به کیف ِ پر از لوازم آرایش و ملاکت خلاصه میشه به حیطه های صرفا ظاهری ... آخه تو دیگه چه مرگته که میگی " آزادی " . میخوای لخت بشی ؟ چته ؟ چرا اون مغزتون رو بکار نمیندازین آخه ... دارین توی ایران زندگی میکنین بفهمیم کی به کیه
...
+ نوشته شده درسه شنبه 1388/02/22ساعت 8:22 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
من حق دارم نام ساده ای نصیب روزهایم کنم
+ نوشته شده درشنبه 1388/02/19ساعت 11:49 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
بنویس که نوشتن ات اینجا... من را به خودم می کشاند.
بنویس و مگذار خاطرات خشک شوند.
+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/02/17ساعت 22:18 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
آدمیه و خاطره هاش
دوستاش
...
یادشون
امروز روز خوبی بود با محی و م و تو
+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/02/17ساعت 19:6 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
روزگار من
در چشمان ِ او
+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/02/16ساعت 9:47 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
چرا امروز داد زدم ؟
+ نوشته شده درسه شنبه 1388/02/15ساعت 9:53 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
قول بده که خواهی آمد اما هرگز نیا! اگر بیایی همه چیز خراب میشود دیگر نمیتوانم اینگونه با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم من خو کرده ام به این انتظار به این پرسه زدن ها در اسکله و ایستگاه اگر بیایی من چشم به راه چه کسی بمانم؟
+ نوشته شده درسه شنبه 1388/02/15ساعت 9:44 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
اما امروز
لپ تاپ راه افتاده ، فارسی نصب شده و من خندان خندان به کارهایم می رسم . هربار که به آشپزخانه میرم و سرکی به یخچال می زنم تکه از طالبی میخورم و لذتش را می برم . هااا لطفا زیاد اس ام اس نزن / من مشغولم
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/02/14ساعت 13:48 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
بخاطر دیروز ازت ممنونم
عالی بود
+ نوشته شده درجمعه 1388/02/11ساعت 16:29 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
Is it a kind of dream, …
Floating out on the tide,
Following the river of death downstream?
Oh, is it a dream?
There's a fog along the horizon,
A strange glow in the sky,
And nobody seems to know where you go,
And what does it mean?
Oh, is it a dream?
Bright eyes,
Burning like fire.
Bright eyes,
How can you close and fail?
How can the light that burned so brightly
Suddenly burn so pale?
Bright eyes.
Is it a kind of shadow,
Reaching into the night,
Wandering over the hills unseen,
Or is it a dream?
There's a high wind in the trees,
A cold sound in the air,
And nobody ever knows when you go,
And where do you start,
Oh, into the dark.
Bright eyes,
burning like fire.
Bright eyes,
how can you close and fail?
How can the light that burned so brightly
Suddenly burn so pale?
bright eyes.
Bright eyes,
burning like fire.
Bright eyes,
how can you close and fail?
How can the light that burned so brightly
Suddenly burn so pale?
Bright eyes.
+ نوشته شده درجمعه 1388/02/11ساعت 16:25 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
مست ٍ مست از بارون ُ خیس ٍ خیس برگشتم خونه و چسبیدم به شوفاز / لپ تاپ رو زانوهامه و دارم وبگردی می کنم / خیلی وقته اینجا ننوشتم . تولدم . اتفاقای خوب و بد و دانشگاه و .... / میدونی وقتم کم نیست اما ذهنم رو سخت میتونم جمع کنم . از بعد از اتفاقی که برات افتاد اساسا بهم ریختم / جسمی و روحی . شبا دندونامو بهم فشار میدم از ترس . اما صبحا بی حال می شم . / حالا خوبم ها . موهامو با شامپو فکس شستم . مامان ناهار میپزه . ساعت ۲ هم میرم به سمت دانشگاه / مشتاق فردا هستم / مشتاق و چشم انتظار
+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/02/09ساعت 11:5 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |