یادم رفت
+ نوشته شده درسه شنبه 1388/06/31ساعت 2:2 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
حضرت شما ، دراین سالهای رهبری ، آنقدر که به دشمن و دشمن ستیزی بها دادید ، به دوست و دوستی و دوستیابی بها ندادید . شاید از این باب که باران دشمنی های پی درپی و فراوانی که برسراین نظام می بارید ، عمده نگرانی شما را بدانسو گسیل نمود . و شما و ما ، بیش از آن که به دوست متمایل شویم ، دشمن را درمدار توجه خود قرار دادیم . و دراین گردونه دشمن شناسی ، از شناسایی دوست غفلت ورزیدیم . و حیف که باز دراین گردونه غفلت ، مرتب با تحریکات و تحرکات و شیوه های مختص به خود ، از شمار دوستان خود کاستیم و برشمار دشمنانمان افزودیم . متن نامه در وبلاگ آقای نوری زاد http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-75.aspx
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/06/23ساعت 15:15 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
هرگز از مرگ نهراسیده ام/ اگر چه دستانش/ از ابتذال شکننده تر بود/ هراس من باری/ همه از مردن در سر زمینیست/ که مزد گور کن/ از بهای آزادی آدمی/ افزون باشد/ ...... سوختن، ساختن/ جستن، یافتن /
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/22ساعت 2:25 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
محمد رضا جلایی پور آزاد شد +
+ نوشته شده درشنبه 1388/06/21ساعت 21:39 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
اگر تو مرا در این شبهای قدر رمضان بی بار نبخشی. . . دل پاییزی من سراغ کدام بهار را بگیرد؟
تو. تویی که رهایت کرده ام انگار. توی که انگار می فهمی چقدر فراموش ات کرده ام. انگار یادم رفته چه عاشقی بودم و تو چه معشوقی. تویی که درد مرا می فهمی و متهم می شوی به نفهمیدن!
خدایا. به گمانم آنقدر گناهکارم که دیگر مرا لایق اش نمی دانی. هر آنچه پیش میرفتم به سمت اش را پس می روم. خدایا تو چه حکمتی داری که تمام نمی کنی این بی وصالی را.
+ نوشته شده درجمعه 1388/06/20ساعت 19:52 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
اصلاً معلوم نيست بايد گريست يا خنديد؟ اگر راست باشد که تاريخ دو جور تکرار مي شود؛ تراژيک يا به شکل کمدي هر دو کار مجاز است. اما وقتي اين دو موقعيت درهم مي آميزد شق سومي پيش مي آيد که مارکس حدسش را نمي زد و نامش مي شود شق ملال آور تکرار تاريخ. وقتي خنده و گريه درهم مي آميزد، وقتي که هم اشک امانت نمي دهد و هم خنده نفست را بريده. تا به حال نديده يي کسي را که از فرط گريستن مي زند زير خنده، آنقدر مي خندد که فقط با يک سيلي مي توان او را به حالت عادي برگرداند. وقتي شاهد اشکال دو گانه تاريخي بوده يي، ديگر با شکل ملال آور آن نمي داني چه کني الا همين واکنش؛ هيستري، درهم آميختن خنده و گريه و بعد جيغ و فرياد تا اينکه کسي بيايد و به ضرب سيلي تو را به حالت اوليه برگرداند. کار ديگري هم مي شود؟ تذکر دهي؟ چه تذکري که تا به حال داده نشده باشد. افشا کني؟ صدايش بر سر هر کوي و برزن است. آگاهي بخشي کني؟ اي امان از اين چاه ويل جهل که هر چه در آن بريزي، گودتر مي شود. وقتي فرزند انقلاب و فرزند نظام و فرزند اصلاحات را مي بيني که رديف در کنار هم به جرمي مشترک نشسته اند، سر در گريبان باشند يا نحيف و تکيده يا مضطرب و پريشان يا دست آخر توبه کار، به جز گريستن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي بيني که هابرماس و ماکس وبر و... با اغتشاشگران پير و جوان هم پرونده مي شوند و الساعه است که به جرم اغتشاش از صحنه دانشگاه ها پاک شوند و به همراه آنها مدرسان، جز خنديدن چه مي تواني بکني؟ وقتي مي شنوي که مجرم رديف اول علوم انساني و جامعه شناسي است و اين اومانيست هاي مشکوکي که دور از چشم نيروهاي امنيتي نرم خزيده اند زير پوست شهر و جامعه و مسوولان ما را 30 سال پس از انقلاب فرهنگي سورپريز کرده اند يا اينکه از راديو مي شنوي که دارد از دانشجويان خنگ شهرستاني از همه جا رانده شده و عقده يي نسبت به علوم دقيقه صحبت مي کند که به همه اين دلايل آسيب پذيرند و از سر عقده مي ريزند تو خيابان جز قهقهه زدن چه بايد کرد؟ وقتي مي شنوي و همه مسوولان نظام بر سر آن وفاق دارند که در بازداشتگاه ها جرم هاي بسياري اتفاق افتاده و بايد خاطيان به سزاي اعمال شان برسند و در همين حال همه کساني که از اين جرائم پرده برداشتند نيز بايد مجازات شوند ديگر به جز هيستري هيچ راهي نمي ماند.
خنده و گريه را درهم بياميز و آنقدر جيغ بکش تا يکي سر رسد و تو را برگرداند به حالت اوليه. حالت اوليه؟ حالت اوليه چيست؟ حالت اوليه بدل شدن به موجودي است که زماني دارد براي گريستن، زماني براي خنديدن، جدا جدا مي خندد و جدا جدا مي گريد، موقعيت ها را درهم نمي ريزد و اين نامش مي شود زندگي. يک سيلي کافي است. يک سيلي ضروري است اگر نه محکوم مي شوي به جنون و همه جا در کوي و برزن همگي به يکديگر نشانت مي دهند، آدمي که همين جور سرگردان با خودش مي خندد و با خودش مي گريد و جيغ مي زند و... اما اگر آن سيلي را کسي نبود که بزند، خودت بزن تا هوشياري. مبادا قاطي کني. اگر ديوانه شدي هيچ کس به کمکت نخواهد آمد. اين را از روي تجربه مي گويم. خودت، خودت را درمان کن. رنج هايت را به رو نياور. مبادا، مبادا خوف کني. مبادا بگذاري غم بيايد و همه طاق هاي زندگي ات را بگيرد. نگذار بشود هم خانه تو و همزاد تو و... مبادا بشوي مثل ما قديمي ترها؛ سوگوار هميشگي مرده هايي بي کفن و دفن. مرده ها نمي گذارند زنده ها زندگي کنند. هر نسلي، هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و سوگ هاي خودش را. مرده هايي بي کفن و دفن که در ميان ما مي چرخند و از ما مي خواهند فراموش شان نکنيم. مرده هاي جنگ در برابر مرده هاي شهر. مرده هاي... حالا معلوم مي شود چطور نوستالژي دست از سر اين ملت بر نمي دارد. نه. چطور است که اين ملت هميشه سوگوار موفق نمي شود دست از سر مرده هايش بردارد. دست از سر خاطراتش. هيچ وقت فرصت پيدا نمي کند مرده هايش را به خاک بسپارد. تا مي آيد سوگ را به کناري بگذارد، کينه ها را فراموش کند، باز مرده هايي جديد و کينه هايي تازه. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و تا مي آيد فراموش کند و راه جديدي را پي گيرد باز زخمي جديد و خوني که مابين قرار مي گيرد. نه مي تواند ببخشد نه مي تواند فراموش کند. تو اما به مرده هايت اگر مي خواهي وفادار باشي به آيين آنها که پر از ترانه و ترنم و غزل بود وفادار باش. بر سر مزارشان اگر مي روي ترانه و ترنم و غزل را از ياد مبر. بزرگ ترها اشتباه شان را تکرار کردند. جامعه يي را که مي رفت فراموش کند يا به رو نياورد از نيمه راه برگرداندند. تو را نيز سوگوار کردند. همين تويي را که تازه داشت ياد مي گرفت زندان ها را موزه کند و يک روز در هفته را به توريسم در زندان ها اختصاص دهد. تو اشتباه نکن وگرنه باز جدال اشباح نخواهد گذاشت زندگي ادامه يابد و امکان معاشرت را از ما خواهند گرفت. هر طيف و طايفه يي مرده هاي خودش را دارد و خواهان احقاق حقوق آنها خواهد شد. جامعه يي با ايمان هاي موازي و رنج هاي موازي و در نتيجه خواهان انتقام. دوباره چقدر زمان لازم خواهد بود تا فراموشي بيايد. اما يادت نرود، زندگي مگر نه اينکه ادامه دارد. چند لحظه يي زندگي متوقف شد؟ دستور ايست دادي؟ زندگي را ايستاندي... زندگي را بايد هر از چندي ايستاند تا از چگونگي اش پرسيده شود، از آدم ها و نسبت ها. اما مبادا اين ايست ناگهاني عادت ثانوي ات شود. حتي اگر لازم باشد ادا درآوري. ادا درآور تا نشان دهي که زندگي ادامه دارد، کافي است به رو نياوري. خودت را بزن به نشنيدن. برو جلسات نقد و بررسي ادبيات. جلسات شهر کتاب درباره اين يا آن فيلسوف... از سر کوچه فيلم هايي که هرگز نديدي بگير و نگاه کن. نشد سري بزن به کانال هاي تلويزيون ويژه ماه مبارک رمضان. ببين چه زيبا در ستايش قدس و رحمت مي گويند. گوش کن، حال کن... برو افطاري. هر کي دعوتت کرد برو. دعوتت هم که نکردند از سر کوچه اش رشته داغ با سير بخر و بخور. زولبيا باميه. مطمئن باش حالت بهتر مي شود. اصلاً بشين پاي بحث هاي فلسفي در صدا و سيما اگر اهل فلسفه يي يا کلاس هاي مولوي شناسي اگر با ادبيات عرفاني حال مي کني يا نقد فيلم شبکه چهار... اصلاً دو قدم مانده به صبح را گوش کن. همه اش خوبه. فقط کافي است 30/8 را نبيني. هر وقت زمان خبر شد کانال را عوض کن. خبر را رها کن، نظر را بچسب. کمي صبر کني باز تلويزيون جلسات بحث و نقد انديشه هاي همين متفکراني که پيگرد قضايي مي شوند را در شهر کتاب پخش خواهد کرد. نگران نباش. بعدتر ها يادشان خواهد افتاد که هابرماس، منتقد ليبرال دموکراسي است و با لائيسيته مدل فرانسوي مشکل دارد. با عقلانيت ابزاري هم همين طور و بعيد نيست سري از سرها درآورد. بعدترها باز يادشان خواهد آمد که مي شود به هر ترتيبي شده به کمک ماکس وبر زير آب مارکس را زد. يادشان خواهد آمد که مارکس و هابرماس و بسياري چون او را مي شود براي از خانه راندن ليبرال ها وارد ميدان ساخت. آن موقع تو ديگر لازم نيست از اينکه دانشجوي علوم انساني هستي خجالت بکشي، آن موقع هيچ کس به تو به عنوان عنصري مشکوک و عقده يي و عقب مانده ذهني نگاه نخواهد کرد، تو را مجرم نخواهد خواند فقط به اين دليل که کتاب هايي را خوانده يي که وزارت ارشاد مجوزش را صادر کرده... تا آن موقع بزرگ تر شده يي، بالغ تر شده اند، پيرتر شده ايم... تا آن موقع فقط مراقب باش رواني نشوي. بگذار زمان بگذرد. اي کاش زمان بگذرد. آيا زمان، زمان ما مي گذرد؟
+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/06/18ساعت 22:43 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
بسم الله الرحمن الرحیم خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سیدعلیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شدهاند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خونهای بهناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتادهاند ندارند. آنان اینک در زندان به سر میبرند در حالی که عاملان فجایع اخیر آزادند و مسئولان ادعا میكنند حتما به جنایاتی كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانیان را پیگیری میکردند این کار را انجام میدهید؟ المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسانها در فرزندانشان پاسداری میشود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی میپرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کردهاید؟ مردم ایران! و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ كنید. سلسله حوادث جدیدی كه آغاز شده است به مانند دیگر تحركات كور این ایام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید كه آنها شما را تحریك نكنند و به هنگام نابودكردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند. اینجانب به ویژه هتك حرمتی كه از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن شهید و شاگردان و پیروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و اسلام تسلیت میگویم و از خداوند آرزومندم ضایعهای كه با این عمل در قلب مردم ما ایجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود. میرحسین موسوی
کاملا پیداست که تلاشهای شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیشرو قرار گرفته است. دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگینتر خبر میدهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود میرساند باقی میماند.
+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/06/18ساعت 22:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
لحظه هایی هم هست که در تجربه کودکانه مان می سوزند
+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/06/18ساعت 13:40 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
باید خوشی ها را بلعید
تا دیر نشده
+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/06/18ساعت 13:32 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
با موهایی که برای اولین بار مزه سه سانتی بودن رو تجربه می کنن و سری به شدت خلوت و دلی به شدت پر نشستم دارم عکسای قدیمی رو میبینم .
هی توی دلم قند آب میشه هی . هی هی
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/06/16ساعت 22:39 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
این کد ربنای استاد شجریان هست
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/06/16ساعت 16:26 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
کیف پولی که امروز خریدیم ُ خیلی دوست دارم . بس که ساده ست و خاطره انگیز
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/15ساعت 23:37 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
فقط یه مازوخ میتونه الان بشینه و " سنتوری " رو دوباره ببینه و همون صحنه هایی که بابای علی میاد و همراه میشه با تزریق پسرش .................
...
آخ دلم خدا
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/15ساعت 23:33 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
به طرز شگفت انگیزی شارژ لپ تاپ تموم میشه
چرا ؟
اصن منو درک نمیکنه که ....
+ نوشته شده درشنبه 1388/06/14ساعت 2:15 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
راستی
چگونه باید تمام این عقوبت را
به کسی دیگر نسبت داد
و خود آرام از این خانه به کوچه رفت
صدا کرد
گفت : ایا شما می دانستید
من اگر سکوت را بشکنم
جبران لحظه هایی را گفته ام
که هیچ یک از شما در آن حضور نداشتید
اگر همه ی شما حضور داشتید
تحمل من کم بود
مجبور بودم
همه ی شما را فقط با نام کوچکتان
صدا کنم
احمد رضا احمدی
+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/06/12ساعت 0:17 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
باید از آرامشی گفت که رویین تنت کرده
+ نوشته شده درسه شنبه 1388/06/10ساعت 0:48 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
امروز از اون روزای من دلم نه آی دارد نه وای بود هااااااااااااااا
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/08ساعت 23:40 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
صداتو بریز توی دالونای تنهایی ِ دلم ...
هی بارون ... بارونه ...
بارون بارونه
زمینا تر میشه
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/08ساعت 0:33 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
حالا
من هستم و
پنجره ای که مرا ، به تو باران می رساند .
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/08ساعت 0:30 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
برای برنده مدال طلای المپیاد محبوس در اوین، محمدرضا جلاییپور آقاي خامنهاي ناراحت نشويد اگر بيمقدمه وارد متن ميشويم. راقم اين سطور خسته شده است از مقدمههاي مفصلتر از متن و از متنهاي پوچ و هيچ. چند سال قبل از دفتر نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه زنگ زدند به خانه ما كه فلان روز ديدار با رهبر است. من هم به خودم گفتم يك مقدار سخنراني ميكنند و لابد آخرش سكه ميدهند، رفتم. همان جور هم شد، شما حرف زديد، ما حرف زديم و سكه هم بالاخره رسيد. در ابتداي ديدار خواستيد خودم را معرفي كنم و گفتم كه فلاني هستم، مدال طلاي المپياد جهاني فلان در سال فلان...شما كه ريش بلند من را ديديد و لابد فكر كرديد بسيجي درست و حسابيهستم، به من گفتيد خداوند شما را براي آْيندة اسلام و ايران حفظ كند. علاوه بر آن تا همين دو سال پيش هر سال ماه رمضان يك شب براي افطار دعوت ميكرديد و من هم حضور پيدا ميكردم. حال و هواي حسينيه شما با جاهايي كه من معمولاًدر آنجاها بودم هميشه فرق داشت و ديدن آنجا برايم هميشه جالب بود. هنوز طنين صداي شما در گوشم هست كه ميگفتيد: نخبگان علم و دانش بايد چنين كنند و چنان كنند. جنبش نرمافزاري برپاكنند. نقشة جامع علمي كشور آماده كنند. از خستگي نهراسند و .... منبع: جرس
سلام عليكم
رتبة يك كنكور و مدال طلاي المپياد را گرفتهاند، انداختهاند توي سلولهاي انفرادي اوين. محمدرضا جلاييپور را ميگويم. هيچ يك از نخبگان علمي كشور در سي سال اخير نتوانسته هم در كنكور موفق باشد و هم در المپياد. محمدرضا در هر دو، رتبة يك بود. رتبه دو هم نه، خود خود يك. هيچيك از نخبگان علمي كشور، مثلاً همدورهايهاي محمدرضا - كه همگي الان در كشورهاي اروپايي و امريكايي مشغول به تحصيل هستند - نتوانسته است نمرة زباني را كه محمدرضا در آزمون آيالتس كسب كرد، كسب كند.
آقاي خامنهاي!
اين است جنبش نرمافزاري شما؟ اين است انقلاب علمي در كشور؟ نكند انتهاي نقشة جامع علمي كشور به اوين ختم ميشود؟ چه خوب جايي است و چه آب و هواي دلانگيزي دارد. بنده شخصاً حاضرم نقشة جامع علمي كشور را تا ته بروم مخصوصاً كه در انتها به اوين ميرسد و در آنجا مصاحبت امثال محمدرضا را به همراه دارد.
آقاي خامنهاي!
دل خوش كردهايد كه نخبگان علمي كشور بروند در ممالك ديگر درس بخوانند و بعد برگردند به كشورشان براي ارتقاي علم و دانش؟ گمان ميكنيد با اين نخبگان ميتوانيد چنان تفوق علمي و فنآورياي در جهان به دست آوريد كه انديشة جمهوري اسلامي در جهان مسلط شود؟ نميگويم زهي خيال باطل اما واقعاً با اين روشها، بيشتر به تركستان ميرسيد تا انقلاب علمي در كشور. مشاهدات و تجربيات راقم اين سطور حداقل گواه آن است كه شرايطي كه در كشور به وجود آوردهايد همه را فراري ميدهد و نخبگان را زودتر. اگر به اين گمان هستيد كه نخبگان را با پول و امكانات و پست و مقام ميتوانيد در كشور نگه داريد، اشتباه ميكنيد. بگذاريد صريحتر بگويم. من خودم وفادارترين نخبهاي كه به نظام، ولايت فقيه، امام و اسلام ميشناسم شخص محمدرضا جلاييپور است. همان كسي كه موقع بازگشت از انگلستان، رداي مداحي اهل بيت ميپوشد و براي چيزي حدود دو هزار مستمع، در حسينية ارشاد زيارت عرفه ميخواند.
آقاي خامنهاي!
به عنوان يك المپيادي لازم است آگاه كنم شما را كه زيردستان شما، باهوشترين، خوشبرخوردترين، اخلاقيترين و مسلمانترين نخبگان علمي كشور را دو ماه است كه حبس كردهاند. فقط هم به جرم فعاليت انتخاباتي براي نامزدي كه خير سرش نخست وزير خود شما بوده است. جرمش اين است که شيوة نويي در تبليغات انتخاباتي در ايران پايهگذاري كرد. و اين البته از هوش و استعداد سرشارش بود. شيوههايي كه رقبا خيلي سريع شروع به تقليد از آنها كردند.
آقاي خامنهاي!
ميخواهند محمدرضا را به چه چيزي متهم كنند؟ او را كه پيش از، به اصطلاح خود شما، اردوكشيهاي خياباني دستگير كردهاند. پس اتهام تظاهرات غيرقانوني و شكستن شيشة بانك و آتش زدن اتوبوس و اين جور چيزها را نميتوانند به او بچسبانند. در فاصلة روز انتخابات تا روز دستگيري هم به راحتي ماموران شما ميتوانند بفهمند كجا بوده است و چه كرده است. ميخواهند به او اتهام بزنند كه به ملت گفته است در انتخابات تقلب شده است؟ اين اتهام به او نميچسبد. وقتي خود موسوي و محتشمي ميگويند در انتخابات تقلب شده است، با گرفتن امثال محمدرضا ميخواهند ضعيفكشي كنند يا اينكه موسوي و محتشمي را بترسانند؟ يا هر دو؟ ميخواهند به او بگويند با خارجيها ارتباط داشته است؟ محمدرضا اهل اين كارها نبود؛ اگر بود اوضاع مالي كمپين موسوي اينقدر خراب نبود. ميخواهند به او اتهام ارتباط با انگلستان بزنيد؟ اين هم به او نميچسبد. آقاي مصباح براي درمان ميآيد انگلستان و آقاي حداد براي خريد لباس. محمدرضا اما فقط براي تحصيل و نشر اسلام در آنجا حضور دارد. اگر عشق، به نظر من البته زيادي، به اسلام نداشت هر هفته بلند نميشد با هزينة خودش از آكسفورد بيايد لندن براي برگزاري مراسم ديني در قلب لندن. نكند به كسي كه هميشه در مقابل خانمها سرش پايين بود ميخواهند اتهام داشتن رابطة ناشروع بزنند؟ يا اينكه متهمش كنند به مصرف مشروبات الكلي و استعمال دخانيات خيلي غليظ؟ محمدرضا جامعهشناسي ميخواند اما متاسفانه از تفريحات شنگولي ملت ايران نه تجربهاي داشت و نه بويي برده بود. هميشه به او ميگفتم آدمي به بچهمثبتي تو هيچ وقت جامعهشناس خوبي نميشود.
آقاي خامنهاي!
ممالكي كه پيشرفت كردند و تفوق تكنولوژيك در جهان پيدا كردند به گونه اي كه امروزه بر مبناي قدرت حاصل از آن، ميتوانند به كشور ما به اصطلاح شما تهاجم فرهنگي كنند، هيچوقت رتبهاولهاي كنكورشان را زندان نيانداختند. المپياديهايشان را نفرستادند انفرادي. سعي كردند كارهاي مهم را به دست آنها بدهند. نه اينكه يك آدمي مثل مرتضوي را بكنند همهكارة مملكت. مرتضوي اگر هوش درست و حسابي داشت، يك دانشگاه خوب قبول ميشد. اگر نميدانستيد، بدانيد بين نخبگان كشور رسم است كه ميزان هوش را بر مبناي دانشگاه محل تحصيل ميسنجند. مرتضوي در جايي درس خوانده است كه استادش كردان بوده است. محمدرضا در جايي درس ميخواند كه راسل و ويتگنشتاين در آنجا درس ميدادند.
آقاي خامنهاي!
چند سال پيش در يك سخنراني دستور تاسيس بنياد نخبگان را داديد. اين بنياد حالا تشكيل شده است و به رتبهاولهاي كنكور و المپياديها و بچه درسخوانهاي دانشگاه وام و كمك هزينة تحصيلي ميدهد. بحث دادن زمين و مسكن مهر هم مطرح است. اردو برگزار ميكند، مشهد ميبرد، فيش حج توزيع ميكند. اين بنياد نخبگان نبايد لااقل يك بار با دادستان تهران در مورد اتهامات محمدرضا جلاييپور مذاكره ميكرد؟
آقاي خامنهاي!
براي پيشرفت علمي كشور به وجود بنياد نخبگان نيازي نيست. شما نخبگان علمي كشور را به زندان نياندازيد، آنها خودشان بلد هستند چگونه مملكت را پيشرفت بدهند.
آقاي خامنهاي!
نميدانم واقعاً مطلع هستيد كه در قوة قضاييه چه ميگذرد يا نه. من قبلاً چندباري از طريق سايتهاي شما، برخي اعتراضات و حرفها را برايتان فرستادم. فكر كنم مسئولان دفترتان آنها را مستقيماً به سطل آشغال ميريزند و الا تا الان بايد حداقل يك ذره كارها بهتر ميشد. اين بار به نظرم رسيد كه به اصطلاح روزنامهها، سرگشاده چيزي برايتان بنويسم. شايد حداقل وزارت اطلاعات تكاني بخورد و براي اينكه شما متوجه نشويد كه چه گندي زده است، خودش سريع دست به كار شود.
آقاي خامنهاي!
مملكت را هم با امثال محمدرضا جلاييپور ميشود اداره كرد و هم با امثال سعيد مرتضوي. شما هم كه فعلاً مملكت را در دست داريد. انتخاب با شما است اما فردا كاسة چه كنم دست نگيريد كه چرا قدر محمدرضا جلاييپور ها را ندانستم.
امضا محفوظ
اسمم را هم نمينويسم چون اولاً به اندازة محمدرضا ايمان و شجاعت ندارم، ثانياً آنقدر نخبه هستم كه بفهمم سنگها را بستهاند و سگها را ول كردهاند. ثالثاً حرف خصوصي نزدم كه نياز به پيگري خصوصي داشته باشد. رابعا اگر دنبال مقصر ميگرديد، مقصر معلوم است چه كسي است: سعيد مرتضوي.
+ نوشته شده دردوشنبه 1388/06/02ساعت 11:27 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
شاعر می فرماد که :
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
...
بله
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/01ساعت 12:42 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |
وقتی شنیدیم یک وزیر زن برای وزارت رفاه معرفی شده است،به آستانه ذوقمرگی رسیدیم . این بود که بنا بر وظیفۀ جنسیتی خود، پیشینه ای از فعالیت ها و سخنان خانم آجرلو را جمع آوری کردیم تا همگان بدانند و آگاه باشند که معرفی و انتخاب ایشان،نشان دهندۀ تکریم مقام زنان است و خدای ناکرده یک مسالۀ صوری در جهت انحراف اذهان عمومی و خصوصی ایران و سایر نقاط جهان از مسایل مربوط به انتخابات نیست:
* هم اکنون نمایندۀ مجلس هستند.پیش از آن،مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد واحد کرج و مسئول بسیج دانشجویی واحد خواهران استان تهران بوده اند. البته واضح و مبرهن است که این تجربیات، در ادارۀ مملکت نقش کلیدی و اساسی دارد. وقایع دو ماهۀ اخیرشاهد روشنی بر این مدعاست.
* از هواداران سرسخت رفاه و آسایش بانوان عزیزمان هستند و از این رو با زحمت و اشتغال طاقت فرسای زنان در جامعه مخالفند و این امر موهن را وظیفۀ مردان می دانند:
- این مردان هستند که به خواستگاری می روند و مسئولیت ازدواج هم با مردان است و این بسیار خوب است بر اساس واقعیت جامعه تصمیم گرفته شود.چه شد که در غرب بنیان خانواده ها از هم پلشید؟چون زنان به عنوان نیروهای کار ارزان قیمت برای تامین معاش از خانه ها بیرون کشیده شدند و به این ترتیب نقش واقعی مردها در جامعه کم رنگ شد.(بخشی از سخنرانی ایشان،در مقام دفاع از طرح سهمیه بندی در کنکور)
* در زمینۀ تئوریزه کردن دستاوردهای مهم و بزرگ دولت کریمۀ نهم،دارای فوق تخصص و کرسی ویژه هستند:
- مهم ترین دستاورد دولت نهم و آقای احمدی نژاد،نشاندن لبخند رضایت بر روی لبان مقام معظم رهبری است.(رجا نیوز،4/2/88)
* از مدافعان سرسخت شعور ملت به شمار می آیند:
- نادیده گرفتن فعالیتهای دولت،توهین به شعور ملت است.(رجا نیوز،4/2/88)
* در زمینۀ همراهی دربست با نظرات رییس جمهور، مواضع سفت و سختی دارند . این امر احتمال تغییر وزیر رفاه را به صفر می رساند و باعث ثبات قرص و قایم وزیر این وزارتخانه می شود که امر بسیار مهمی است :
- محصولی، انتخاب احمدی نژاد است و بر این اساس، قصد دارم از دیدگاههای رییس جمهور دفاع کنم(در دفاع از معرفی محصولی به مجلس در سمت وزیرکشور ،فارس،27/8/87)
* علاوه بر کاندیداتوری وزارت رفاه، وظیفۀ خطیر سخنگویی "فرزندان ولایت"را هم بر عهده دارند:
- فرزندان ولایت اجازه نمی دهند طرفداران موسوی به اهداف شوم خود دست یابند.(در واکنش به اخباری مبنی بر جدیت مهندس موسوی برای تشکیل حزب سیاسی)
(البته به گزارش ناظران ناآگاه،نشانه هایی از فرزندان مذکور در سطح خیابانهای تهران و پاره ای اماکن دیگر در طی دو ماهه اخیر مشاهده شده است.)
* از نظریه پردازان"طرح سهمیه بندی جنسیتی و محدود کردن حضور دختران در دانشگاهها "به شمار می آیند و در این زمینه دارای کرسی تخصصی در مجلس شورای اسلامی می باشند.
* از طراحان طرح"عفاف"در مجلس هستند. بر اساس این طرح، زنان ایرانی مکلف به استفاده از "چادر"به عنوان پوشش ملی هستند.
* از هواداران تامین اجتماعی در راستای زنانه – مردانه کردن کتابهای درسی هستند:
- کتابهای درسی باید با توجه به موقعیت جنسی دانش آموزان تدوین شوند.
* دارای طرحهای مشخص و روشنی در رابطه با ساختار معماری مدارس دخترانه در راستای رفاه این عزیزان هستند.در این طرح،مدارس دخترانه به سبک و سیاق برج و باروهای دورۀ مغول ساخته می شوند تا آسیب پذیری روحی و روانی جامعه از بیخ قطع شود:
- مدارس دخترانه کشور باید به سمت و سیاقی برود که فضایی در آن ایجاد شود که دخترانمان راحت درس بخوانند و تردد کنند، باید با مدارس دخترانۀ جهان متفاوت باشد.(25/5/88)
فلذا اینجانب به نوبۀ خودم این انتخاب شایسته را به کلیۀ مردم ایران و جهان بخصوص بانوان ایرانی کلیۀ قرون و اعصار و
عزیزان لشکری و کشوری تبریک عرض می کنم.
+ نوشته شده دریکشنبه 1388/06/01ساعت 12:36 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |