تبليغاتX
دو خط بی فاصله

دو خط بی فاصله

فاصله اي اگر نبود، من و تو ما ميشديم...

روز خوب

روزای خوب

پر از کار و تلاش

خستگی

خنده

خوشی

...

و یک رم ریدر و یم فلش چهار گیگ و یک سبد گل بزرگ :دی

+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/07/30ساعت 21:11 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


یک زمانی هم می آید که می فهمیم خاص ترین آدم زندگیمان خودمان هستیم !

+ نوشته شده دردوشنبه 1388/07/27ساعت 10:50 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


دیشب تولد سحرناز عالی بود

خیلی خوش گذشت

همین

:)

+ نوشته شده درشنبه 1388/07/25ساعت 11:10 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


هیچ دوست نداشتم اینجا خاک بخوره . همین الانی که من دارم فکرامو جمع میکنم که بنویسم ، توی همین روز و روزهای به اصطلاح ! من تمام مرزی که داشتم رو دور زدم و دارم همه چیو تغییر میدم . این هفته هفته شلوغی بود . کلاس زبانم شروع شد ، همون جلسه اول با تیپیر صمیمیم شدیم رفیق شدیم خیلی ماهه . جلسه دوم دیگه کلا فقط بحث کردیم عالی بود تازه یاد اون خانوم شال بنفشه هم بیفت و دیگه هیچی ! هفته پرگاری بود . ددمت و خالی شدم از تمام رنجی که چند ماهه دارم میکشم . واقعا پیر می شدم . الان دیگه خوبم . هر طرفی بشه من دیگه الان خوبم .

+ نوشته شده درجمعه 1388/07/17ساعت 3:49 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


از یک روز شلوغ و درگیر می آیم .

روزی پر از خط - فاصله

بی آنکه بخواهم بدانمش چرا با آغازی بد و انجامی خوب .

باور کن بعد از مدتها از ته میخندیدی و چه ذوقی داشتم من .. من

و اما .. اینکه آدم ناخواسته بیفتد وسط درد و مشکل یکنفر سخت است

سختم شد

اما خوبم

خوب

 

+ نوشته شده دریکشنبه 1388/07/05ساعت 0:59 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


کدر و خسته ام

از بد خولقی های تو شاکی ام

حواست به من هست ؟

 

+ نوشته شده درشنبه 1388/07/04ساعت 1:2 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


خیلی خسته ام . امروز خیلی شلوغ بودم . تمام صبح تا ظهرم با یه شور خاصی طی شد . آهنگ گذاشتن ها و لباس پرو کردن ها و آرایش مو و ... همه ش یه حسی بهم میداد که عالی بود . نهار خوردم نماز خوندم و حاضر شدم از خونه اومدم بیرون بهت خبر دادم . قرارمون ۳نیم ونک بود . من ۳ رسیدم تقریبا ، گفتی زوده نشستم توی ایستگاه اتوبوس ، که ...... ۳نیم زنگ زدی که برنامه تغییر کرده و ... باور کن له شدم . یک لحظه چشمام سیاهی رفت . هنوز این جور موقه ها توی این تغییرات ناگهانی کم میارم . نمیتونم خودمو جمع کنم . شاید تو هنوز به این بعد رفتار زنانه پی نبردی وگرنه هیچ وقت اون جمله های خشک رو ردیف نمی کردی . شد بازی . من بیام سی دی رو بگیرم برم دوباره بیام توانیر باز دوباره برگردیم پایین ...!!!!!!!!!! وی دیوانه شده بودم . فهمیدی نه ؟ چشمام سزخ شد قلبم تند می زد قرص خوردم اومدم و خدا رو شکر که اومدی . آزمون مزخرفی بود خداییش خورد توی حالم اما همه چی دیگش خوب بود . تو هوا مرغ سوخاری باشگاه حتی ترافیک !!!!!!

الانم ذوق مرگ عینک جدیدمم و گوشی که قراره بخرم .

فرداهم میریم دیزین یحتمل گفتم بدونی و اینا

شب بخیر

 

+ نوشته شده درپنجشنبه 1388/07/02ساعت 1:22 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


تو شبهام ... تویییییییییییی تنها ............

+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/07/01ساعت 13:13 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |


آره شاید

شاید قرار به این همه پیچ و تاب و نفس نفس زدن نبود

نبود

اما حالا که افتادیم وسط بازی که خودمون شروعش کردیم

اینبار هم یه شروع تازه !

راسی ما چند بار شروع کردیم

چند بار ؟ تا تهش رفتیم ؟

هی هی این آهنگه داره می کوبه توی ذلم

برو و اینبار هم سربلند باش

تو میتونی

من میخوام

 

+ نوشته شده درچهارشنبه 1388/07/01ساعت 13:12 توسط ما .. دو خطیم .. بی فاصله |